رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد

دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد

در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت

هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد

زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند

اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد

آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،

شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد

با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد

با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد

ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم

یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد

جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت

گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد

یک عمر به سودای لبش سوختم و آه

روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر

رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد

با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت

مصداق همان وای به حال دگران شد

دروغگو

در گیر و دار محکمه میزان دروغ گوست در کشوری که رعیت و سلطان دروغ گوست تشخیص گرگها چقدر سخت میشود در گله ای که حضرت چوپان دروغ گوست آن کس که راه راست نشان میدهد به شاه سخت است باورش که چه آسان دروغ گوست شهری دروغگو خطرش کمتر است از یه رهگذر که از سر ایمان دروغگوست دروغ گو تاریخ را لشکر غالب نوشته است تاریخ گوی غالب دوران دروغگوست ما را گریزی نیست از قحطی و دشمنی وای از قبیله ای که فراوان دروغگوست داد از قبیله ای که فراوان دروغگوست باید به امید کدامین علاج بود وقتی طبیب از سر درمان دروغگوست آن کس که راست گفتن مارا حرام کرد صد بار توبه کرد و کماکان دروغگوست

نردبان این دنیا

نردبان اين جهان ما و منی است عاقبت اين نردبان افتادنی است

لاجرم هركس كه بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست

این شعر را به صورت های مختلف دیگری نیز مشاهده شده به عنوان مثال:

نردبان اين جهان ما و منی است عاقبت اين نردبان افتادنی است

لاجرم آن كس كه بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست