من از تماشای سکوت تو مردم
دلت هوایی شد که من زمین خوردم
بی تو برای تو همیشه جنگیدم
تقاص این عشقو هرچی که هست میدم
چشاتو برنگردون از منی که اون چشارو دیدم از تو
♫♪!! بگیر دار و ندارمو بگیر هرچی که دارمو فقط نرو ♫♪!!
نگام که میکنی حالم با حال آسمون فرقی نداره
دلت وقتی که میگیره میگم امشب باید بارون بباره
♫♪!! نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم ♫♪!!
من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم
♫♪!! نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه ♫♪!!
میدونی هیچ کسی غیر از تو برام به خدا خدا نمیشه
محاله تا ته دنیا کسی جوری که من هر ثانیه مردم بری تو بمیره
محاله یک نفر پیدا شه این عشقو بتونه یک نفس از لحظه های من بگیره
♫♪!! نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم ♫♪!!
من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم
نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه
♫♪!! میدونی هیچ کسی غیر از تو برام به خدا خدا نمیشه ♫♪!!
نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم
من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم
♫♪!! نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه ♫♪!!
میدونی هیچ کسی غیر از تو برام به خدا خدا نمیشه
کل دنیام
اصفهان با آن همه وسعت شده است نصف جهان
یک وجب قد داری و کل دنیایم شده ای
شاملو
ناز را میکشیم
آه را میکشیم
انتظار را میکشیم
فریاد را میکشیم
درد را میکشیم
ولی بعد از این همه سال انقدر نقاش خوبی نشدیم که
دست بکشیم
از آنچه آزارمان میدهد.
ره منزل لیلی
در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن
شرط اول قدم ، آن است که مجنون باشی
یک حرف بس است
دل گفت مرا،علم لدونی هوس است.
یک شمه مرا ده اگر دسترس است.
گفتم که الف، گفت دگر گفتم هیچ.
در خانه اگر کس است،یک حرف بس است
عاشق خودت باش
دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت
منت نکش از غیر و پروبال خودت باش
صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هرسال خودت باش..
جدایی
جدایی یعنی اینکه من حال تو را
از دهان خودت بشنوم
جدایی یعنی اینکه من ضربان قلبت را
از گذاشتن دستم بر روی نبضت بفهمم
جدایی یعنی اینکه با تو باشم
با من باشی با هم نباشیم ...
جدایی پلی ست در میان ما برّنده تر از شمشیر ...
غاده السمان
نشان عشق
ای که میپرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بیچون و چرا
عشق یعنی کوشش بیادعا
عشق یعنی عاشق بیزحمتی
عشق یعنی بوسه بیشهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمهای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغهای خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام
من به تو مشتاق ترم یا تو به من
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاقترم یا تو به من
زندهام بیتو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن
بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست
این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن
وای بر من که در این بازی بیسود و زیان
پیش پیمانشکنی چون تو شدم عهدشکن
باز با گریه به آغوش تو برمیگردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن
تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است
ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن